دژی را در ذهن خودتان مجسم کنید با دیوارهایی بلند ودروازه هایی محکم وغیر قابل  نفوذ  .نه کسی می تواند به آن داخل شود ونه کسی از آن خارج  می گردد. تنها چیزی که از داخل آن می دانیم همین مقدار است که: گاهی از داخل آن آواهایی دل نشین وگاهی فریادهایی گوش خراش شنیده می شود. گاهی از آن عطر خوش در فضای بیرون پراکنده می شود وزمانی بوی تعفنِ بر خاسته از آن هر موجود زنده ای را از پیرامونش فراری می دهد. گاهی از آن نغمه بلبل وزمانی فریاد جغد شنیده می شود. گاهی شعاع نورش فضا را روشن، وزمانی تاریکی اش اوضاع را وهم انگیز می سازد. این که درون این دیوار های بلند چه می گذرد، پاسخش را کسی جز خدا نمی داند. خواننده محترم می داند: آن دژ، یکایک ما هستیم، وآن آواها وفریادها وبوی خوش وناخوش وتاریکی ونور، آثار گفتارو کردارما است، ونیز می داند: احدی به اسرار درون او نمی تواند آگاهی پیدا کند، مگر آن مقداری که خود او از راه اعمال وگفتارش به آگاهی دیگران برساند، وگرنه، هیچ کس توانایی نفوذ در نهان خانه وجود او را ندارد.