جهانی که در آن زندگی می کنیم ـ در یک نگاه کلی ـ مجموعه ای از میلیاد ها کهکشان است  که هر کدام، میلیارد ها ستاره را در خود جای داده اند. یکی از این کهکشان های میلیاردی، کهکشان راه شیری است که خود، مجموعه ای از میلیاردها ستاره است. یکی از این ستاره ها خورشید است که چندین سیاره را در مدار های خاصشان به دور خود می گرداند. یکی از این سیاره های گردان، سیاره زمین است که سرشار از حیات وسرزندگی است. بشر تا کنون نمی داند آیا حیاتی که در زمین جریان دارد در جای دیگری هم وجود دارد یا این که شرایط حیات، آن گونه که در زمین به وجود آمده در هیچ جای دیگر فراهم نیست.
به هر حال، این مهم نیست که در جای دیگر حیاتی وجود دارد یا نه، واین که آیا بشر برای آن پاسخی قطعی خواهد یافت یا هرگز پاسخی نخواهد یافت. مهم این است که انسان برترین موجود این کره خاکی است، همه چیز را در قلمرو دانش خود می بیند، وبه تاخت در پی فتح قله های دانش وکشف ناشناخته های این جهان پر رمز وراز است. آن چه این موجود خاکی را این سان توانا وبلند پرواز گردانیده چیزی نیست جز  گوهری بی بدیل به نام «عقل»، گوهری که اگر ـ به فرض ـ روزی از انسان ستانده شود وی تا سطح ناتوان ترین جان داران زمین سقوط خواهد کرد. چه زیبا گفت آن که گفت: خدایا ! به آن که عقل دادی چه ندادی، وبه آن که عقل ندادی چه دادی.